The Quarterly Journal of Philosophical Investigations

نوع مقاله : مقاله علمی- پژوهشی

نویسنده

دانشگاه فردوسی ، مشهد ، ایران

10.22034/jpiut.2021.46955.2905

چکیده

زیست‌جهان، به معنی جهان چنان‌ که تجربه و زیسته می‌شود، مفهومی است‌که نخست در پدیدارشناسی هوسرل متولد شد و پس زیست‌جهان، به معنی جهان چنان‌که تجربه و زیسته می‌شود، مفهومی است‌که نخست در پدیدارشناسی هوسرل متولد شد و پس از او در زمینه‌های مختلف به کار رفت. آلفرد شوتز پایه‌گذار جامعه‌شناسی پدیدارشناختی،که در پی ایجاد پایه‌های نظری برای جامعه‌شناسی تفسیری بود این مفهوم را برای بررسی ساختارهای ذهنی در زندگی روزمره به کار گرفت و از آن در جامعه‌شناسی استفاده کرد. نوشتار حاضر در پی پاسخ به این پرسش است‌که زیست‌جهان چه تحولاتی در اندیشه‌ی شوتز از سرگذارند. نتیجه‌ی این پژوهش نشان می‌دهد شوتز میان آگاهی فرد و زیست‌جهان رابطه‌ای دیالکتیکی برقرار می‌کند، به‌طوری‌که هر یک دیگری را می‌سازد و بر آن اثر می-گذارد. بر خلاف هوسرل که زیست‌جهان را تنها واقعیت قابل درک دانسته، او به لایه‌های متعدد واقعیت اشاره کرده و اصطلاح فراروی(استعلا) هوسرل را برای چرخش میان این لایه‌ها مناسب می‌داند، در حالیکه هوسرل استعلا را فقط در راستای آگاهی از تجربه‌ دیگری به کار گرفته بود. به‌علاوه پدیدارشناسی استعلایی را مبنای مناسبی برای علوم اجتماعی ندانسته و به جای اگوی استعلایی از اگوی این جهانی برای طرح خویش بهره می‌برد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات

عنوان مقاله [English]

"Lifeworld" in Alfred Schutz's Phenomenology

نویسنده [English]

  • samane feizi

Frdowsi university, mashhad, Iran

چکیده [English]

Lifeworld, meaning the world as it is experienced and lived, is a concept that was first born in Husserl's phenomenology and later used in various fields. Alfred Schutz, the founder of phenomenological sociology, who sought to establish a theoretical basis for interpretive sociology, applied the concept to study of mental structures in everyday life and used it in sociology. The present article seeks to answer the question, what changes did lifeworld undergo in Schutz's thought. The result of this study shows that Schutz establishes a dialectical relationship between individual consciousness and lifeworld, in such a way that each constructs and influences the other. Unlike Husserl, who saw lifeworld as the only comprehensible reality, he referred to the multiple layers of reality and considered Husserl's term transcendence appropriate for rotation between these layers, while Husserl used “transcendence” only to awareness of another experience. In addition, Schutz does not consider transcendental phenomenology as a proper basis for the social sciences, and instead of the transcendental ego, he uses the mundane ego for his plan.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Lifeworld
  • Phenomenology
  • intersubjectivity
  • Husserl
  • Schutz
CAPTCHA Image