The Quarterly Journal of Philosophical Investigations

نوع مقاله : مقاله علمی- پژوهشی

نویسنده

استادیار گروه فلسفۀ دانشگاه شهید بهشتی

10.22034/jpiut.2021.48161.2995

چکیده

از دیرباز مُثُل افلاطونی را ذواتی کلی و در برابر اشیاء جزئی شمرده‌اند، اما تحلیل اصطلاحات یونانی خلاف این عقیده را نشان می‌دهد. افلاطون کلماتی معادل «کلی» و «جزئی» ندارد، بلکه از «کل» و «جزء» استفاده می‌کند که اشتباهاً آنها را «کلی» و «جزئی» معنا می‌کنند. این اصطلاحات در آثار دورۀ میانی و مشخصاً در محاورات پارمنیدس و تئایتتوس و سوفسطایی طرح شده و با مسألۀ مُثُل ارتباط دارد. به عقیدۀ افلاطون مثال واحد و بسیط است، اما اشکالاتی که در پارمنیدس به این فرض وارد می‌شود، تقریر مجدد آن را لازم می‌آورد. برای رفع این اشکال از مفهوم «کل» استفاده می‌شود که در مرتبه‌ای میان واحد و کثیر قرار دارد. هیچ‌چیز به غیر از «واحد» مطلقاً واحد نیست و هرچیز دیگر لزوماً اجزائی دارد. با این حال، مثال به یک معنا واحد است، زیرا اگرچه متشکل از اجزاء است، به آنها تقسیم نمی‌پذیرد و مستقل از آنها است. این قسم وحدت که در مرتبه‌ای پایین‌تر از واحد مطلق و بالاتر از اشیاء کثیر قرار دارد، کل نامیده می‌شود و به مُثُل تعلق دارد. هر مثال یک کل است و پس از «واحد» از بیشترین وحدت ممکن برخوردار است. بنابراین «کلیت» تقریباً مترادف با وحدت یا نوعی وحدت ثانوی است. کلیت به مُثُل اختصاص ندارد و افراد نیز از آن بهره‌ای می‌برند. کلیت همانند وحدت شرط وجود است و هر موجودی فقط تا آنجا که کلیت دارد، موجود است. اشیاء کائن و فاسد نیز با شرکت در مُثُل از کلیت آنها بهره‌مند می‌شوند و تا آنجا که «کل» باشند، موجودند.

کلیدواژه‌ها

موضوعات

عنوان مقاله [English]

Universal and Particular in Plato's Works

نویسنده [English]

  • amirhossein saket

Shahid Beheshti University, Department of Philosophy

چکیده [English]

Since early times, Plato’s ideas have been assumed as universal entities as opposed to the particulars. More exact analysis of Plato’s terminology, however, shows the contrary. There is no term for “universal” and “particular” in his terminology at all, and he rather uses the words “whole” [کل] and “part” [جزء], which, considering their similitude to “universal” [کلی] and “particular” [جزئی], have been extremely mistaken for the two latter. These terms are developed in the middle Dialogues being closely related with the controversial issue of ideas. Plato regards each idea as one and simple; however, Parmenides’ criticisms urge him to reconstruct his views. To resolve this problem, he makes use of the term “whole” which implicates a middle state between the One and the multitude in the hierarchy of unity.There is nothing absolutely simple and with the exception of the One, all things include parts. In a sense, however, the idea can be considered as one, for although it includes parts, it can not be reduced to them and so it is somehow independent of them. Such a kind of unity, lying inferior to the absolut One and higher than the multitudes, is called the whole and belongs to the ideas. Every idea is a whole and possesses the highest possible unity after the One. So “wholeness” is almost a synonym for unity or a second unity. It is not the case that the wholeness appertaines to ideas, but the particulars also participate in it.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Plato"
  • Universal"
  • Particular"
  • Whole"
  • "
  • Part"
CAPTCHA Image